زیر بارون

سایت عاشقانه...

لب ها می لرزند .......

جنگل - پاییزی - زیر بارون

لب ها می لرزند …

شب می تپد …

جنگل نفس می کشد …

پروای چه داری؟

مرا در شب بازوانت سفر ده …

انگشتان شانه ات رامی فشارم و بادشقایق راپرپر می کند …

به سقف جنگل می نگری …

ستارگان درخیسی چشمانت می دوند …

بی اشک،چشمان تو نا تمام است و نمناکی جنگل نارساست …

دستانت را می گشایی …

گره تاریکی می گشاید …

چشمان را بسپاریم که مهتاب آشنایی فرودآمد …

باد می شکند ...

شب راکد می ماند …

جنگل از تپش می افتد …

جوشش اشک هماهنگی را می شنویم …

و شیره ی گیاهان به سوی ابدیت می رود …


حوالی .......

سایت عاشقانه زیر بارون - بروزترین سایت

هنوز هم ، حوالی خواب های

شبانه ام پرسه میزنی

 لعنتی !!

 دیر وقت است ، آرام بگـــــــیر

بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم …


شاید من .......

کفش های عاشق - سایت زیر بارون

همه ادعا دارن که طعم خیانت را چشیده اند ..

همه ادعا دارن که بدی را با چشمان خود دیده اند ..

همه ادعا دارند که دلتنگ بوده اند ..

همه ادعا دارند که مزه ی تنهایی را چشیده اند ..

 چه کسی این دنیا را به گند کشیده است؟

شاید من ..!


چه زیباست .......

پسر عاشق - سایت عاشقانه زیر بارون

چه زیباست ……

به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و بپای عشق تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو گریستن و به عشق و

دنیای تو نرسیدن ….

ای کاش میدانستی ....

بدون تو مرگ گواراترین زندگیست …

بدون تو و بدور از دستهای

مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست …


کم کم یاد خواهی گرفت .......

دختر عاشق

کم کم یاد خواهی گرفت …

تفاوت ظریف میان

نگه داشتن یک " دست " و زنجیر کردن یک " روح" را …

اینکه عشق تکیه کردن نیست !!!

و رفاقت اطمینان خاطر !!!

یاد میگیری که بوسه ها قرار داد نیستند !!!

کم کم یاد میگیری باید باغ خودت را پرورش دهی !!!

به جای آنکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد !!!

یاد میگیری که میتوانی محکم باشی !!!!

پای هر خداحافظی یاد میگیری که خیلی می ارزی …!!!


پاییز است .......

برگ های طلایی - سایت زیر بارون

پاییز است …

فصل همیشگی لحظه هایم

نرفته دلم هوایت را دارد

به بودنت …

به هوایت …

به دیدنت …

به رنگ و رویت …

به صدای خش خش برگهایت ..

وبه باران گاه و بی گاهت  عادت کرده بودم …

به رفتنت اما …

نه …!

طعم سرد یلدا برایت شیرین !!!

+ ارسال شده در چهار شنبه 8 آبان 1392برچسب:باران پاییزی, برگ های طلایی پاییز, دلنوشته, دلنوشته ی پاییزی, صدای خش خش برگها, پاییز, ساعت 18:25 از حمید


به تنهایی ها .......

به تنهایی ها - سایت زیر بارون

به همه چیز عادت می کنیم ...

به داشته ها و نداشته هایمان …

به دوری ها و دلتنگی هایمان ….

به تنهایی ها و احساسمان … 

خیلی طول نمی کشد که جلوی آینه زل بزنی به خودت

و با دیدن چهره ات به خودت بگویی :

اصلا مگر داشتی اش ؟!

مگر از اول بود ؟!

که بودن و نبودنش مهم باشد …!


گاهی فقط از کل دنیا .......

پوتین عاشقانه - سایت عاشقانه زیر بارون

گاهی فقط از کل دنیا دلت یکی را می خواهد

و خودت هم خوب  می دانی …

تا ابد هم که منتظرش بمونی و واسش تلاش کنی

هیچ وقت به دستش نمی آوری 

باید بگذاری و بگذری

و تا همیشه اونو توی دلت نگه نداری

و چه سخت است این دانستن …!


عاشق شدن یک ضرورت بود .......

دختر پاییزی - زیر بارون

چپیده بودیم توی صف …

زیر باران …..

منتظر تاکسی‏های هفت تیر به پارک وی ….

دختر کنار دستی ‏ام از همان اولی که پشت سرم ایستاد 

چترش را گرفت سمت من که ….

شما قدتان بلندتر است آقا ،

چتر را بگیرید دستتان من هم بیایم زیرش ….

لبخند هم زد …..

از آن جنس لبخندهای قشنگ ….

مهربان و ملیح ….

دخترانه و دلبر ….

چطور می‏توانستم عاشقش نشوم؟

او لبخند زده بود و هوا بارانی بود ….

دیگر اختیار و انتخابی وجود نداشت ….

عاشق شدن یک ضرورت بود …..

یک باید !


بعضی وقتا .......

دختر روی چمن - سایت عاشقانه زیر بارون

بعضی وقتا که خیلی داغونی از غصه ..

یکی هست که وقتی مسیج میده و مثلا یه

سلام میده با همون سلامش آروم میشی ..

و همه ی غمهات از یادت میره .. 

این "یکی " کسی نیست جزء

صاحبخونه ی قلبت !!


صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 ... 47 صفحه بعد